تبليغاتX
پيام نور حسن آباد - پيام نور حسن اباد
 
   
     
 
 
 

در ابتدا به خاطر تاخیر در پست جدید عذرخواهی میکنم . سنگینی واحدهای این ترم وقت زیادی برام نگذاشته .

حذف و اضافه از ۳۰ مهر تا ۷ آبان در سایت گلستان انجام میشه .

درباره برنامه کلاسها که سوال خیلی از دوستان بود ٬ متاسفانه به روز ترین برنامه ای که روی سایت دانشگاه هست برای ترم پیش  ِ . و برنامه ها هفتگی روی برد دانشگاه نصب میشه . فعلا ً میتونید تلفنی کارهاتون رو راه بندازید .

دوستی درباره رشته فیزیک سوال کرده بودند ٬ خوندن رشته فیزیک توی پیام نور عشق و علاقه زیادی لازم داره ٬ باید تمام درسهای تخصصی رو خودت بخونی ٬ چون استاد فرصتی برای تدریس نداره و امتحانات هم بسیار سخت تر از دانشگاههای دیگه است .

کلاسهای جدید رشته فیزیک حسن آباد :

فيزيك جديد 1                           جمعه 8/8/88                   صبح

نجوم مقدماتي                        جمعه 8/8/88                   عصر

فيزيك جديد 2                         دوشنبه 11/8/88               عصر    

رياضي فيزيك1                        دوشنبه 11/8/88                صبح

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
  ۱ - دوستان عزیزمون در وبلاگ دنیای من زحمت کشیدن و عکس برنامه کلاسها رو قرار دادن ٬ من لینکش رو قرار دادم و سعی میکنم خودم عکسهای واضح تری از برنامه ها بگیرم و وی وبلاگ قرار بدم .

برنامه کلاسهای دانشگاه پیام نور حسن آباد از ۱۲/۱۲/۸۷ تا ۱۶/۱۲/۸۷

۲ - فعلا ً خبری از نمرات نیست و قاعدتا ً اعتراض هم معنی نداره فعلا ً .

 

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

اخطار

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
  یه شعر از سیمین بهبهانی تو وب دیدم و چون تو ایران چیزی به نام حق تالیف * وجود نداره اینجا میزارمش :

شنیــدم بازهم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی


ولی ایشــان زخویشـانت نبـودند

در این خط، جمله را بیــجا نشـاندی ‏


سخـن گفـتــی زعدل و داد و آن را

به نان و آب مجــانی کشــاندی


از این نَقلت که همچون نُقلِ تر بود

هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی


سخن‌هایت ز حکمت دفــتری بود

چه کفترها از این دفتر پراندی


ولیــکن پول نفـت و سفره‌ی خلــــق

ز یادت رفت و زان پس لال ماندی


سخن از آسمان و ریسمان بود

دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی


چو از بزغاله کردی یاد، ای کاش

سلامـی هم به میــمون می‌رساندی.

----------------------

 * همون Copy Right

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

مراسم سالگرد درگذشت شاملو برگزار نشد.

همین دیگه ٬ برگزار نشد . ما رفتیم کلی هم فیلم گرفتم حتما میزارم برا دانلود .

سنگ مزار شاملو

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

اطلاعيه ی کانون نويسندگان ايران

درباره ی گرامیداشتِ هشتمين سالگرد درگذشتِ احمد شاملو

در هشتمين سالگرد درگذشت احمد شاملو، بزرگ شاعر ايران و جهان که در سراسر عمر از عشق و آزادی و پيکار با نيروهای جهل و تاريکی سرودی ديگرگونه ساز کرد، بر مزارش گرد هم میآييم و ياد تابناکاش را گرامی میداريم.

زمان: 2 مرداد 1387، ساعت 5 بعد از ظهر، گورستان امامزاده طاهر، مهرشهرِ کرج.

اتوبوسها از ميدان انقلاب، جنبِ دانشکدهی دامپزشکی، راس ساعت 4 بعد از ظهر به سوی مزار حرکت خواهد کرد.

هيئت دبيران کانون نويسندگان ايران

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
   

عکس هفته ی مجله ی تایم :

در عکس فوق , فردى در حال جستجوى دانش آموزان زنده مونده از زلزله ى اخير ِ چين هست . . .

لحظه ى خيلى خيلى خيلى سختيه ... اگه ليست تموم بشه و اسمى كه به دنبالش بودى رو پيدا نكنى !!!

« مـنـبـع »

 
 
   |    نوشته شده توسط سـعــیـد
 
 
 

احتمالا این خبر رو شنیدید.

نمیدونم یه نفر چطور میتونه چنین حقی برای خودش قائل باشه ؟ شاید هم میتونه !!!

وقتی خیلی ها خیلی حق های بزرگتری برای خودشون قائل میشن ٬ شاید این چیزی نباشه در مقابلش !!!!

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
   

  • فرد منتخب مردم 

 من به عنوان ديده‌بان امين به شما بگويم كه : حركت آخر آغاز شده است. ما بايد داخل ايران را سريع جمع و جور كنيم و به مسئوليت‌هاى جهانى انقلاب بپردازيم .

 

 

  • صحن مجلس كشور

  

 

  • بــهـــار : از پـی دزدی ,  وطـن و دیـن بــهــانـه شــد . . .
 
 
   |    نوشته شده توسط سـعــیـد
 
 
 

امسال هم طبق معمول هر سال رفتيم نمايشگاه كتاب ، البته نمايشگاهي كه بيشتر شبيه به يك فروشگاه بزرگ كتاب بود ، باز هم طبق معمول !!!

۱ - اولين چيزي كه توجهمون رو جلب كرد !!! بزرگترين تابلوي موجود در نمايشگاه بود :" سرويس بهداشتي " بالاخره جايي هست كه همه بهش احتياج پيدا ميكنن .

۲ - خب سالن شبستان!!! اختصاص داشت به ناشران عمومي ، وارد سالن كه شديم با خيل عظيمي از مردم روبرو شديم كه وقتي به چهره‌ها دقت ميكرديم ، قيافه خيلي‌ها نشون نمي‌داد كه مي‌خوان كتاب بخرن ولي خب بهرحال روز جمعه بود و مردم بايد يه جايي براي تفريح انتخاب ميكردند.

۳ - جلوي هر غرفه تعداد زيادي آدم وجود داشتند كه همگي مشغول مطالعه بودند ،‌ مثل اينكه وارد سالن مطالعه شده بوديم !!!

۴ - من: آقا پرفروشترين كتابتون كدومه ؟
فروشنده : اينه ، بفرماييد
 - كتاب .... ، چاپ اول بهار ۱۳۸۴ ، تيراژ ۱۲۰۰ نسخه
من : آقا چاپ جديدشو نداريد ؟
فروشنده : همين يه چاپ ِ

۵ - من: اون غرفه چرا اينقدر شلوغه ، غرفهء كدوم انتشارات ِ ؟
دوستم : بستني دايتي  !!!

۶ - توي محوطه نمايشگاه امنيت موج ميزد !!! توي عكسها مشخصه .

 

۷ - اينم از فضاي سبز مصلي !!! و غرفه های فرهنگی...

۸ - خوبه نمايشگاه به مصلي منتقل شده ، چون با مترو به راحتي !!! ميشه رفت .

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

تو یه دستم جنگل

                   تو یه دستم دریا

ماه می یاد تو خوابم .

خرد و ریز رویا

تو یه دستم جنگل 

                  تو یه دستم دریا


تو یه دستم ماهی . . .

                               تو یه دستم ,   کاش . . .

                                                                              مسروقه از محمد صالح اعلا


پ.ن : کـــــاش چـــی ؟؟؟

 
 
   |    نوشته شده توسط سـعــیـد
 
 
 

 

۱- اگر تا چند سال پيش حضور يك زن در رده‌هاي بالاي قدرت و سياست ، اتفاقي عجيب و نادر بود اما امروزه اين امر به مسئله‌اي عادي در اكثر كشورهاي جهان تبديل شده ، مثال‌هاي بسياري در رده‌هاي بالاي سياسي در كشورهاي مختلف بيانگر اين امر مي‌باشد.
آنگلا مركل ، صدر اعظم آلمان ؛ ميشل باشلت رئيس جمهور شيلي ؛ كريستينا فرناندز دي كرشنر رئيس جمهور آرژانتين ؛ تارجاهالونن رئيس جمهور فنلاند ؛‌ گلوريا آرويو رئيس جمهور فيليپين ؛ جانسون سيركيف رئيس جمهور ليبريا ؛ لوييسا دياس ديوگو نخست وزير موزامبيك ، از رهبران زن كشورهاي جهان هستند.
و در عرصه‌هاي ديگر سياسي ميتوان از زناني نام برد مانند، كاندوليزا رايس با حضور ۱۲ ساله در بالاترين رده‌هاي سياسي و امنيتي امريكا ؛ مادلين آلبرايت (وزير امور خارجه امريكا از ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ ) ؛ يوليا تيموشنكو نخست وزير اوكراين بعد از انقلاب نارنجي ؛ و البته ۹ وزير زن از ۱۷ وزير اسپانيا كه بين آنها پست‌هاي مهمي مانند وزارت دفاع و معاون اول نخست وزير به زنان رسيده است .
اينها نشانه‌ حضور هرچه بيشتر زنان در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي ايت اما در ايران ...

وزير دفاع اسپانيا


۲- چندي پيش شهردار تهران از احداث پارك‌هاي مخصوص بانوان خبر داد و بر اساس گفته‌ها اولين پارك مخصوص بانوان به نام بوستان مادر آزادگان تا اواحر خرداد ماه در نزديكي پارك آبي آزادگان در جنوب شرقي تهران افتتاح خواهد شد . پاركى با ديوارهاي سه متري و درختان اطراف ديوار تا ديدى به داخل نداشته باشد و البته با امكانات رفاهي و ورزشي و مراگز خريد مخصوص بانوان .
توجيه اين طرح ايجاد فضايي با امنيت بالا براي بانوان است كه در آن به راحتي به ورزش و تفريح بپردازند ، البته شايد به نكاتي توجه نشده ؛ اولا راه ايجاد امنيت به نظر من ، جدا كردن زن و مرد از هم نيست ، ثانيا با ايجاد فضاهايي محدود مخصوص بانوان عملا بقيه فضاهاي تفريحي مختص آقايان خواهد شد ، ثالثا كدام خانواده حاضر است كه آخر هفته خانم‌هاي خانواده براي تفريح به بوستان بانوان بروند و آقايان به جايي ديگر .


۳- شايد راحت‌ترين راه كنترل افراد ، تفكيك جنسيتي باشد به جاي فرهنگ‌سازي و بستر سازي براي حضور بيشتر زنان در جامعه؛ و بعيد نيست اين تفكيك جنسيتي به زودي به ادارات، دانشگاه‌ها، مراكز خريد، سينماها، و حتي خيابانها تعميم پيدا كند .

حجاب ؟؟؟


۴- اين چهارمي بايد در مورد اين طرح‌هاي ارشادناك مي‌بود كه واقعا ديگه حرف زدن درباره‌اش حالمو بد ميكنه !!!

پ.ن : مُردم از خود سانسوري ....

 

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
  بايد استاد و فرود آمد

بر آستان دري كه كوبه ندارد ،

چرا كه اگر به گاه آمده باشي دربان به انتظار توست و

اگر بي گاه

به در كوفتن ات پاسخي نمي آيد ....

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

1- تا حالا فكر كرديد كه چرا واحد حسن آباد كتابخونه نداره ؟؟
من خيلي به اين قضيه فكر كردم ، به همون دلايلي كه سلف صندلي نداره ، برادرها نمازخونه ندارن!!!، غذا هيچوقت كافي نيست، آزمايشگاهها برگزار نميشن ،هنوز بعد از 2 ماه جلسه‌اي براي مجوز نشريه تشكيل نشده و...
چند روز پيش رفته بودم كتابخانه مركزي دانشگاه پيام نور ، يكي از كاركنان كتابخونه ازم پرسيد براي كدوم واحدي ؟ با افتخار گفتم حسن‌آباد ، پرسيد كتابخونه‌تون هنوز تعطيله ؟ گفتم آره ؛ خنديد و گفت ما يكسال ِ كه سهميه كتاب واحد شما رو قطع كرديم ؛ گفتم دستتون درد نكنه !!!!

2- دانشگاه چند تا شماره تلفن داره كه بعضي از دانشجوها نميدونند اونارو

                 ۰۲۲۹۳۲۲۳۰۱۱-۳   -  ۰۲۲۹۳۲۲۶۲۵۴

كه اغلب توسط اپراتور جواب داده ميشن البته اين شماره ۰۲۲۹۳۲۲۳۰۱۳ بعضي اوقات مستقيم وصل ميشه به دفتر دكتر كريمي !!! چند تا شماره ديگه هم هست كه من نميدونم ، و بعيد ميدونم به درد كسي هم بخوره .

تلفن خراب است

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 
يکي خـــــراب ريـــشه، يکي خــــراب د يــشه

                                   تـــو اين هـــمه خرابي، تکليف مون چي ميشه

يکي به جـاي دستاش، پيــــنه رو پيشـونيشه

                                   بدون کـــــــار وزحمت، جيباش پره همـــيشه

يکي کـــوپن فروشه، يکي دعـــــــا نويسه

                                   يکي توکــار گريه س، نونش توچشم خيسه

يه عدّه غـرق پول و ، يـه عدّه آس و پاسن

                                  يـــــه عدّه بي اراده ، تو کــوچه ها پلاسن

ريشه مـــــونــو سوزوندن ، نمي دونيم چي هستيم

                                  کاشکي مي شد بفهميم ، کي بوديم و کي هستيم

شاعر : خلیل جوادی

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

چند وقته که سایت گوگل با تغییر نام خلیج فارس تو google earth باعث ناراحتی ایرانی ها شده و توی وبلاگ های مختلف آدرسی قید شده که مربوط به یه نامه اعتراض آمیز به گوگل ِ و دوستان توصیه کردن که اون رو امضا کنیم .

شما هم برید امضا کنید شاید با عوض کردن این نام وضع اقتصادی و اجتماعی ما ایرانی ها بهتر بشه و یکم از نرخ تورم بیست و چند درصدیمون کم بشه و امید به زندگی بیشتر بشه و ...

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
  سلام

یه پست اضطراری از یه شهر سرد و زیبا

نمیدونم بالاخره بهار شد یا نه ٬ به نظر نمیرسه .

خدا کنه از اون سال های نکویی نباشه که از بهارشون پیداست ....

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

می دونم تو این مدت حرفا و اس ام اس های کلیشه ای زیاد شنیدین و خوندین پس تر جیح میدم از این حرفا نزنم و به همون تبریکِ تیتر با همون لحن ِ سئوالی بسنده کنم!

اوضاع حدوداً به کام است!

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی....

خیلی فکر کردم برای امروز چی بنویسم اما راستش مطلب جالبی در اندرونی ِ مخیله ام پیدا نکردم.
یه شعر از احمد شاملوی کبیر براتون می نویسم که در موردش خوب بیاندیشید!


بهار ِ منتظر بی مصرف افتاد!
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کویی صدایی کرد و استاد
.
.
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جاده ی خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم ِ سال
که شادان یا غمین آهی بر آرد.
.
.
بهار آمد، نبود اما حیاتی
درین ویران سرای ِ محنت آور
بهارآمد، دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در!

 
 
   |    نوشته شده توسط نیوشا
 
 
  يه پست اضطراري !

سلام دوستان .
بدون مقدمه چيني و حرف اضافه , شما رو دعوت مي كنم تا با قــلــم گــيـراي دوست گـران قـدرمـون بيشتر آشنا بشيد ...

لينك زير رو حتما ً بخونيد تا متوجه منظورم بشيد :




 
 
 
   |    نوشته شده توسط سـعــیـد
 
 
 

۱-نميدونم چرا هرچي به 24 اسفند نزديكتر ميشيم احساس ميكنم گوشام داره دراز و درازتر ميشه !!!

۲- یه بنده خدایی میگفت این سهمیه بندی بنزین برا اینه که بنزین رو آزاد کنن ٬ من میگفتم نه بابا به خاطر اینه که جلوی مصرف اضافه رو بگیرن ...

۳- دیروز رئیس جمهور میگفت مهم نیست به کی رای میدید فقط باید رای بدید !!! نمیدونم حالا منظورش این بود که ما خودمون نماینده هارو انتخاب میکنیم و رای شما مهم نیست ٬ یا من بد برداشت کردم ...

 

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 
جسارتم زياد شده , دو تا پست پشت سر هم ميدم ...

در ادامه ي پست قبلي اين عكس رو كه دوست منجمم , محمد حسين عزيز بهم داده رو مي گذارم .

Free Image Hosting - www.supload.com

گيرنده ي عكس آقاي تيموري بودن و مكان عكس هم توچال .
با تشكر فراوون از محمد حسين .

.............................................................................................

حالا يه چيز در مورد معضلات انتخاب واحد اينترنتي !

چند روز پيش يكي از دوستانم كه دانشگاه آزاد واحد تفت تحصيل مي كنه ازم خواست تا به خاطر مشكلاتي كه داشت و دسترسي به اينترنت نداشت من براش انتخاب واحد كنم !
فكر كنم اين عكس از اون عكساي بدون شرحه !!!

ببينيد :

Free Image Hosting - www.supload.com


پ.ن : م م م !
 
 
 
   |    نوشته شده توسط سـعــیـد
 
 
 

تا حالا شده بخواهيد يه كاري رو انجام بديد ولي يكي پيدا بشه و بگه كه نميشه يا به اصطلاح آيه ياس بخونه ؟
براي من بارها اتفاق افتاده و بين اطرافيانم هم اين قضيه رو زياد ديدم .
فكر انجام كاري به ذهنت ميرسه ، يه مدت روش فكر ميكني و بعد تصميم ميگيري كه انجامش بدي ، ولي وقتي كه اين تصميم رو با دوستت در ميون ميزاري با يه سري جملات تكراري روبرو ميشي كه اين كار نميشه ، خيليها نتونستن ، خيليها شكست خوردن ، اصلا با اين وضعيت امكان نداره و ... و همينطور نميشه و نه ؛ آدم ياد اون شخصيت ِ كارتوني ميوفته كه همش ميگفت نميشه .
به نظر من بيشتر اين حرفها ( بيشترشون ) ، يه نوع مكانيزم رواني ٍ كه فقط ميخواد ناتواني ِ گوينده رو مخفي كنه ، البته در بيشتر مواقع اين قضيه كاملا ً ناهشيار اتفاق مي افته ( بالاخره ذهن آدم ِ و پيچيدگي هاي خودش ) ، داشتم ميگفتم : من چون نميتونم ، يا نميخوام يا شايد هم ميترسم كه كاري رو انجام بدم پس نميزارم كس ديگري هم اين كار رو انجام بده چون اگه اون توي اين كار موفق بشه مسلما ً ناتواني هاي من بروز پيدا ميكنند ، ولي اگه اين كار اصلا ً‌ انجام نشه ، كسي پي به اين ناتواني ها و ترسهاي نهان من نميبره .
حالا حكايت ما هم اينه ، ما اين وبلاگ رو ايجاد كرديم و بزودي نشريه هم شروع به كار ميكنه ، دوستاني !! هم هستند كه از روي دلسوزي و عاقبت انديشي و به خاطر خود ما !!! ميگن كه نميشه و ما نتونستيم پس شما هم نميتونيد و ... ؛ ما هم نميگيم چرا ميگن ، بالاخره جامعه مردم سالار اين چيزها رو هم داره ، همه آزادي بيان دارند و ميتونند نظراتشون رو ابراز كنند و ما هم چون آدم هاي كاسموپوليتانيستي هستيم ، اين نظرات رو ميشنويم و اصلا هم ناراحت نميشيم . مرسي از دوستاني كه به فكر ما هستن . 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 


نمی دونم چرا اینجا انقدر دلم می خواد خودمونی بنویسم.تو وبلاگ خودم حال و هوای نوشته هام کاملاً فرق می کنه.شاید یکی از دلایلش اینه که اینجا برای دوستای هم سن و سالم می نویسم و یه دلیل دیگه که ترجیح میدم خود سانسوری کنم!
بالاخره منم دو روز پیش انتخاب واحدم رو کردم و خلاص شدم.البته هنوز شهریه مو نریختم که فکر کنم اونم شنبه انجام بدم دیگه کاملاً کارام تموم میشه.
این روزا چند تا دیگه از دوستان اومدن و به وبلاگ سر زدن که امیدوارم که این سر زدن ها و نظر دادناشون ادامه داشته باشه و به ما انرژی بدن،که البته ته دلم میگه چون اومده بودن تو شبکه و می خواستن انتخاب واحد کنن روی من رو زمین ننداختن و اومدن یه سر زدن و بعید می دونم بازم از این کارا بکنن.
امروز خیلی دلم می خواست از دانشگاه بنویسم اما واقعاً چیزی برای گفتن نداشتم.دوستانی که پاشون به حسن آباد و دانشگاه ما باز شده خوب می دونن که من چی میگم.پس تصمیم گرفتم یکی از مطالب وبلاگم رو که خیلی فلسفی و جالبه رو براتون بزارم و هم بخونین هم نظر بدین.اصلاٌ چه اشکالی داره که از سطح بحثای دانشجویی فراتر بریم. اینجوری می تونیم نشون بدیم که دید بچه های فیزیک نسبت به اطراف چه جوریه و چه فرقی با دید دیگران داره.پس من با اجازه ی حامد و سعید این تحول رو آغاز می کنم ، اگر هم خوشتون نیومد بگین که دیگه ادامه ندم.


 چندی پیش مطلب بسیار تأسف بر انگیزی تو روزنامه ی جام جم چاپ شده بود درباه ی  تصادف یک ماشین حمل پول با یک خودروی پراید و وقایع انسان دوستانه ای که رخ داده بود.متن کامل خبر رو از تو آرشیو یکی از دوستان پیدا کردم و اینجا براتون آپلود کردم.پیشنهاد می کنم که اول بخونیدش!
خودم چندین و جند بار خوندم و هیچ جوابی، هیچ توجیهی برای این کار یا امسال این کارها که تو مملکت ما رخ میده پیدا نکردم.تناقض بسیار عظیمی بین سخنان بزرگانمون چه دینی و چه ملی با این اتفاق جلوی چشمای خودم می دیدم و از روشنایی و نورش هم چشمام داشت کور میشد.
مدت زمانی از اخلاق انسانی ایرانیان و کمک به دیگران و از اینجور حرفا شنیده بودم (تأکید می کنم که شنیده بودم) و افتخار می کردم، اما حالا این اصل و نسب و این فخر بودنم جلوی چشام کمرنگ و کمرنگ تر شد و یقینن روزی می رسه که جلوی چشمام به یک باره رنگ ببازه.
تنها چیزی که موقع خوندن میومد تو ذهنم صدای ناب حضرت استاد بود:
"بهار مردمی ها دی شد...."
دیشب زود خوابم برد اما طبق معمول با کابوس آمدن فردایی دوباره ،آن هم این چنین که هر دم از این باغ های اطراف برتری می رسد، از خواب  پریدم و یه نگاه به موبایلم انداختم ،با اس ام اس دوستی دعوت شده بودم به نوشتن در این باره.
بناهنگام در مورد ایرانی بودن و اصل و نسبم چیزی در مخیله ام چنان دور زد که  از شدت شتاب جانب مرکزش اول چندین و چند دور چرخیدم بعدم محکم با صورت خوردم به صفحه ی مانیتور!
اینکه ایرانی ها اخلاق گرا هستند یا نه رو نمی دونم اما همیشه و همیشه براین باور بوده ام که هیچ زمانی تکیه بر اصل و نسب خودم نکنم.نمی دونم چقدر با این حرف من موافق هستین اما اگر این تکیه بر اصل و نسب قراره باعث یک نوع افتخار پوچ باشه من ترجیح میدم هیچوقت ِ هیچوقت بهش تکیه نکنم و حتی اگر لازم باشه با مخ بخورم زمین!
اگر قرار است با نسب ایرانیم دم از خواص انسانیت بزنم و به آن عمل نکنم، یا با اصل اجباریم مدام از فضیلت های ستوده و اخلاق و معروفات سخن بگویم ترجیح میدهم بی دین، بی ریشه و بی اصل و نسب باشم اما زمانی که چنین آدمیانی خود را ایرانی می خوانند یا در حملات انتحاری مسلمانی به چنین کارهای رذیلانه ای تن می دهد من نه ایرانی باشم نه مسلمان.که خدا خودش شاهد احوالاتم هست که چگونه هنوز که 20 سال از عمر نا مبارکم می گذرد در همین 6 حرف " مسلمان " و درکش مانده ام!!!!!
این روزها انسانیت را بر لب جویی گذاشته ایم و بی آنکه آبی دهیمش یا دعایی برایش بخوانیم بیخ تا بیخ گردنش را بریده ایم.و باز هم به قول شاملوی کبیر: دردا ! نماند از آن همه جز یادی،منسوخ و لغو و باطل...

این جور اتفاقات هرچند که بسیار تلخ جلوه میکنند اما ضربه ی محکمی هستند به دهان قومی که صبح و شام، نسب فلان و بهمان را به رخ آدمی می‌کشانند و آن رشته‌ی خويشاوندی با هر نوع ائمه ای را سرپوش هر لغزش و سياه‌کاری می‌دانند.
به نظرم این چنین می آید که نادرستی و نا پاکی ارتباطی با نسب ایرانی ندارد و هنگام راستی و پاکی نیازی به اصل و نسب نیست.
م.امید در یکی از شعراش این چنین می نویسد:

  من يقين دارم که در رگ‌های من

خون رسولی يا امامی نيست
نيز خون هيچ خان و پادشاهی نيست
وين نديم ژنده پيرم دوش با من گفت
کاندر اين بی فخر بودن‌ها گناهی نيست

پ.ن:این خبر برای یک ماه پیشه.یعنی دقیقاً 24/دی/1386 اگر امروز در موردش نوشتم چون یادم افتاد که خانواده ی اون جوون الان در حال تدارک مراسم چهلم اون مرحوم هستند و عده ای دیگر هنوز این جور دارن زندگی می کنن و از این پول ها خرج می کنن...

 
 
   |    نوشته شده توسط نیوشا
 
 
 

امروز بالاخره بعد از چندین و چند بار خوندن اطلاعیه ی مربوط به ثبت نام اینترنتی یه چیزایی دستگیرم شد و تصمیم گرفتم برم انتخاب واحد کنم.
در اطلاعیه ای که دانشگاه داده بود نوشته شده که می تونیم تنها با یک کلیک ساده روی گزینه ی برنامه ی نیمسالی کلاسها از برنامه ها باخبر بشیم.من چند بار این کار رو انجام دادم و این کلیک های ساده رو مکرراً تکرار کردم اما متأسفانه هیچ جدولی با این نشونی هایی که نوشته بودن پیدا نکردم.جالب اینجاست که تو این برنامه حتی شماره ی کلاس ها رو هم می خواستن قرار بدن!
البته توقع زیادی هم نباید داشت،منم فقط به یه لیست که مشخص کنه کدوم کلاس ها دایر میشن و کدوم ها دایر نمی شن به اجبار بسنده کرده بودم.هر چند که همیشه این سخن نیچه ی بزرگ توی ذهنم هست که " جان بردبار چون شتری می ماند که زانو میزند و می خواهد که خوب بارش کنند.... ". ما اگه خودمون به این جور بی برنامه گی ها اعتراض نکنیم حالا حالاها باید اون باری رو که رو دوشمون میزارن از این صحرا به اون صحرا ببریم ، البته یه وقت بی احترامی به کسی نشه ها از خودم شروع به گفتن کردم.
خلاصه که هرچی گشتم برنامه ها رو پیدا نکردم و زنگ زدم به دانشگاه.یه چیزیم ناگفته نمونه اندر محسنات تازه تدارک دیده برای سیستم پاسخگویی و اون هم مکانیزه کردن این سیستمه.قبلاً باید به 10 جا زنگ میزدیم تا آخر یه جوابی از یکی بگیریم که بعداً مشخص می شد که بله!!!!! اشتباهاً تلفن رو به آبدارخونه وصل کردن و آبدارچی ِ محترم هم یه جوابی واسه دل خودش و دل من و تو  ِ دانشجو دادن.
وقتی شماره ی 4 رو برای وصل شدن به آموزش گرفتم  و مشکلم رو گفتم مسئول محترم خنده ای در سبک " دو صفر دی " بهم کرد و در جواب فقط گفت: "شما لطفاً صبر بفرمایین! "
منم که طبق معمول :!!!!!!!!!
پرسیدم یعنی میزارین تو سایت؟؟؟
که در جواب فقط اینو شنیدم: "فعلاً انتخاب واحد نکن! "
تق ق ق ق...
بوق بوق بوق بوق!


پ.ن: من که همچنان چیزی دستگیرم نشده، اگه شما چیزی فهمیدین به منم بگین.
پ.ن2: فکر کردم گوشی رو خانوم نجار برداشتن و از بین این همه دانشجو منو شناختن و از اونجایی که زیادم از من خوششون نمیاد این جوری برخورد کردن.( باز هم دو صفر دی لازم! اما اینبار از جانب من.)
پ.ن۳: البته تقریبا میشه گفت تایم ناهار بود که زنگ زده بودم!!!!

 
 
   |    نوشته شده توسط نیوشا
 
 
 


در حال حاضر فقط یکی از همکلاسی ها با این وبلاگ ارتباط برقرار کرده و جای شکرش باقیه که تقریباً هر روز میاد و سر میزنه.
امروز داشتم کمد کتاب هامو جابه جا می کردم که یکی از مجله های دانشگاه رو دیدم.این که دانشگاه ما نشریه داره خیلی خوبه اما متأسفانه هنوز نتونستیم به عنوان یک دانشجو از این فرصت  استفاده کنیم.
هر روز و هر روز مجله ها و نشریاتی که تو دکه های روز نامه فروشی میزارن انواع و اقسام طالع بینی ها رو چاپ می کنن.به نظر من چون این نشریه یه نشریه دانشجویی و کمی متفاوت تر از بقیه نشریاته باید یه مقدار مطالب حساب شده تری توش چاپ بشه.
البته نا گفته نمونه که این شماره ی آخری خیلی پر محتوا تر بود و مطمئناً بهترم خواهد شد،از شماره اول این نشریه که خیلی از دانشجو ها و اساتید نا راضی بودن.
مطلب جالب دیگه ای که وجود داره اینه که کاشف به عمل اومده ،بعضی از حسن آبادی ها هم "ماهنامه ی شُک" رو می خونن.پس خیلی خوبه که یه کم محتوای نشریه   بیشتر باشه و آموزنده تر.
از نظر من خیلی از فضاهای این نشریه رو اشعار دانشجویی پر کردن که البته خوبم هست اما یک مقدار زیاده.
طرح روی جلد هم زیاد چنگی به دل نمیزنه.
و چند مورد دیگه که امیدوارم تو شماره های بعدی رفع بشه.
وقتی داشتم نشریه رو ورق میزدم به این فکر کردم شاید ما هم بتونیم یه ماهنامه برای دانشگاه درست کنیم.حداقل به امتحانش میارزه.
یک ماهنامه ی کاملاً فرهنگی، سیاسی،اجتماعی و دانشجویی...
نظر شما چیه؟؟؟
خیلی از دوستان ما هم قلم شیوایی دارند هم ایده های متفاوت و نو .
در موردش فکر کنین و نظر بدین و اگه فکر کردین که میشه این کار رو شروع کرد بگین که در چه زمینه ای می تونین کمک کنین؟؟؟؟

 
 
   |    نوشته شده توسط نیوشا
 
 
 

اين انتخاب واحد اينترنتي هم برنامه اي شده براي ما ، ديشب رفتم و تمام اطلاعيه هاي موجود توي سايت پيام نور رو خوندم ، به اين اميد كه يه چيزي دستگيرم بشه ، ولي ...
چند تا نكته به ذهنم رسيد كه بد نيست بدونيد :

- نكته 1 : توي سايت انتخاب رشته فعلا فقط براي تعداد محدودي از رشته ها امكان داره ، يعني توي قسمت انتخاب رشته فقط چندتا رشته وجود دارند مثل الهيات و تاريخ ، نميدونم با نام كاربري من اينطوريه يا براي همه همين مشكل هست ؟ در هرحال من نميدونم كي بايد انتخاب واحد كنم ، شايد هم همه بايد بريم الهيات بخونيم !!!

- نكته 2 : هيچ خبري از نمرات نيست ، حتي نمرات ترم هاي پيش !!! كه حداقل دلمون خوش باشه .

- نكته 3 : يك سري برنامه امتحاني توي سايت قرار گرفته ، بصورت فايل هاي پي دي اف ، بريد ببينيد بعد انتخاب واحد كنيد ، البته اگه برنامه امتحاني بعدا عوض نشه .

- نكته 4 : برنامه كلاسي فعلا نداريم !!!

- نكته 5 : توي بخش سوالات متداول دانشجويان نوشته اگه تا 24 ساعت بعد از انتخاب واحد اينترنتي شهريه تون رو واريز نكنيد ثبت نام شما " كان لم يكن " تلقي ميشود ، نميدونم اين خوبه يا بد !!!

- نكته 6 : معني پرداخت اينترنتي رو هم فهميديم ، شما بعد از ثبت نام بايد به شعب بانك صادرات مراجعه كنيد و شهريه تون رو پرداخت كنيد . البته من كه چيز زيادي نفهميدم ، توي اينجا نوشته چطوري ، اگه چيزي فهميديد به منم بگيد .

- نكته 7 : توي سايت پيام نور مركز تهران يه بخش هست به نام اعلام نمرات تمام تستي ، زياد بهش توجه نكنيد چون نمرات ترم دوم سال 86-85 توش هستش.

- نكته 8 : اگه درحال انتخاب رشته با پيام " اخطار " روبرو شديد تعجب نكنيد ، كاملا عاديه .

- نكته 9 : توي برنامه امتحاني كه تو سايت هست ،‌تعداد ساعات امتحان از 3 نوبت به 4 نوبت تغيير كرده ، يعني 8تا10 ، 10:30 تا 12:30 ، 14 تا 16 و 16:30 تا 18:30 ؛ ترم گذشته با اينكه اولين امتحان ساعت 8:30 شروع ميشد ما هر امتحان رو با نيم ساعت تاخير رسيديم تازه با سرويس ميومديم ، فكر ميكنم بايد از ترم بعد از فرودگاه امام خميني استفاده كنيم .

- نكته 10 : براي سهولت در امر پبت نام و انتخاب واحد بر اسا جدول زير به سايت مراجعه كنيد :
  ۱۸/۱۱ ورودي هاي ۸۲ و ماقبل
  ۱۹/۱۱ ورودي هاي ۸۳
  ۲۰/۱۱ ورودي هاي ۸۴
  ۲۱/۱۱ ورودي هاي ۸۵
  ۲۲/۱۱ ورودي هاي ۸۶ با شماره دانشجوئي كه رقم آخر آن فرد است 
  ۲۴/۱۱ ورودي هاي ۸۶ با شماره دانشجوئي كه رقم آخر آن زوج است
- هركس خارج از طرح زوج و فرد وارد سايت بشه توسط راهنمائي رانندگي پيام نور جريمه ميشه !!!
روز ۲۳/۱۱ كسي به سايت مراجعه نكنه !!! فكر كنم براي نهار و نماز تعطيله !!!

پ.ن : فكر كنم آخرش بايد بريم دستي ثبت نام كنيم ، شهريه هامون هم نقدي بديم دانشگاه .

 پ.ن : الان رفتم سایت ثبت نام با این پیغام روبرو شدم :

     جهت  افزایش کارآیی سیستم انتخاب واحد ، سایت از ساعت9:15 الی 9:30 امروز 16/11/86
قابل دسترس نمی باشد.خواهشمند است جهت انتخاب واحد از ساعت 9:30 به بعد به سایت مراجعه نمایید

الان ساعت ۹:۴۳ است !!!


 

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
 

بالاخره فصل امتحانات تموم شد و می تونیم یه دل سیر نفس راحت بکشیم.این آخریا سخت و طاقت فرسا می گذشت روزگار امتحانات!
روز اولی که این وبلاگ رو همکلاسی ِ ترم بالایی راه اندازی کرد خیلی حرف برای گفتن داشتم اما متأسفانه دوره ی امتحانات بود و وقت برای آپ کردن نداشتم.
پنج شنبه که امتحان فیزیک 2 رو دادیم با بچه ها اومدیم تو حیاط و با فراغ بال یه نفس خوشگل کشیدیم.مثل مرغی که از قفس پرش بدن بیرون – ببخشید این روزا تو تلویزیون از این مثالا زیاد می زنن  و منم که تأثیر پذیر!!!!!!- هی می رفتیم تو حیاط و تو سلف و نفس های عمیق و راحتمون و مکرراً تکرار می کردیم. آخرین تصمیمی هم که گرفتیم این بود که بریم تو محوطه ی باز روبه روی دانشگاه و - تو ذهنتون دنبال جایی که من می گم نگردین منظورم همون بیابون روبه روی دانشگاه و اطراف دانشگاهه فقط یه کم کلاسمَندِش کردم – برف بازی کنیم اما همین که قدم اول رو برداشتیم تا زانو رفتیم تو گِل و از اینجور پریدن ها پشیمان شدیم.
از اونجایی که آب دستشویی ها هم قطع بود مجبور شدیم همونجوری بیایم تهران.
تو خود حسن آباد چندان بد نگاهمون نمی کردن اما تو مترو همه ی مردم چپ چپ نیگامون می کردن و تو گوش هم پچ پچ می کردن.از دوستان که جدا شدم و تا مترو میرداماد اومدم وقتی تو محوطه ی مترو به راه افتادم تا به ایستگاه تاکسی ها برسم  مردمی که انسانیت و غرور داشت از دماغشون میزد بیرون چنان نگاه عاقل اندر سفیهی در من می کردن که خودم یه لحظه به خودم شک کردم که نکنه دو تا شاخ بزرگ در آوردم یا یه دم بلند که همه اینجوری نیگام می کنن؟؟؟؟؟ اما بازم سرم و گرفتم بالا و مثل ارتشی که قدم رو رژه میره با اعتماد به نفس کامل قدم برداشتم.
تو ایستگاه تاکسی وایساده بود که بالاخره یکی از همون آدمایی که جلوتر از نوک دماغشو نمی دید من و با اون چکمه های گلی که حالا دیگه گلاشم تیکه تیکه خشک شده بودن دید و با کلی عشوه و ترحم ازم پرسید،
:" چرا انقدر کفشات گلی شدن؟؟؟؟"
منم که همیشه سرا چه ی ذهنم برای اینجور جواب دادنا آماس میکنه بهش گفتم : خانوم جون کُل ِ مملکت و گِل گرفتن شما حالا گیر دادین به همین 4 تا تیکه گِل ِ خشک شده رو کفش بنده؟؟؟ دلتون گِلی نباشه.
زنه یه نگاه چپ چپ بهم کرد انگار داره به یه دیوونه نگاه می کنه و بعید ندونم یه دعا هم برای شفای عاجلم تو دلش کرد.وقتی اومدیم تو تاکسی نشستیم بهم یه دستمال داد که کفشمو پاک کنم اما گِلا حسابی خشک شده بودن و با اینجور قرتی بازیا پاک نمی شدن.منم با دست شروع کردم به پاک کردن کفشام و تکون دادنشون، یه گرد و خاکی راه انداخته بودم که بیا و ببین.خانومه باز عصبانی شد و چادرشو گرفت جلوی دماغ و چشماش، منم که از این حرکت بدم میاد و از طرفیم رفتارش بهم بر خورد با یه پوسخندی که تلخ تر از اعصابم بود ازش پرسیدم: " خانوم 30 سال پیشم وقتی مردم گرد و خاک کردن شما همینجوری جلوی دماغتون و گرفتین یا با اونا همراه شدین و خاک بازی کردین؟؟؟ "
می دونین چی جواب داد؟؟
- : " نه دخترم انقلاب ما انقلاب بود!!!! " ( بی اختیار یاد جمله ی معروف " انقلاب ما انفجار نور بود"  افتادم.)
خیلی مؤدبانه گفتم: " خانوم یه لطفی کنین و جلوی بینی و چشاتونو نگیرین که یه کم بفهمین ما چی می کشیم، این گرد و خاکا به اون خاک بازی هایی که شما کردین و حالا به آب نشستن و همه جا گلی شده دَر.
تقصیر ما دهه شستی های از همه جا بی خبر که گاهی اوقاتم خیلی کودکانه چکمه هامون گِلی میشه، چیه که باید یه عمر خاک بخوریم و دم نزنیم؟؟؟بزارین یه کم از این خاکا تو چشماتون بره تا ببنین ما هر روز چه دردی رو تو چِش و چارمون احساس می کنیم."
خانومه:!!!!!!!!!!!!......
خندم گرفته بود اما جلوی خودم و گرفتم و با غرور روبه رو رو نگاه کردم.
. . . . .

پ.ن: از اینکه یکی از نویسندگان این وبلاگ هستم خیلی خوشحالم و سعی می کنم که خوب بنویسم، ببخشید که این پُست اولم یه کم طولانی و ملال آور بود.
پ.ن2: انقلاب اسلامی مبارک!!!!!!!؟؟؟؟

 
 
   |    نوشته شده توسط نیوشا
 
 
 

من يكي از دانشجو هاي رشته فيزيك دانشگاه پيام نور واحد حسن آباد هستم . البته حسن آباد فشافويه !! تصميم گرفتم اين وبلاگ رو ايجاد كنم تا هم اخبار دانشگاه رو به اطلاع بقيه دانشجوها برسونيم ٬ هم توي اين وبلاگ يك سري مقالات علمي قرار بديم تا دوستان استفاده كنند و از همه مهمتر اينكه اگه مسئله يا مشكلي تو دانشگاه بود بتونيم اينجا مطرح كنيم .

قراره يكي ديگه از بچه هاي رشته فيزيك به من كمك كنه و احتمالا تو روزهاي آينده به كمك من بياد .

فعلا ً...

 
 
   |    نوشته شده توسط حامد
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور